نسیم گیلان - خبرآنلاین / مهدی محمدی گفت: همین حالا در جنگ با ایران، شواهد بسیار زیادی وجود دارد که اینها وقتی ما یک موشک یا پهپاد شلیک میکنیم، مینشینند حسابوکتاب میکنند که کدامیک را رهگیری کنند و کدامیک را بگذارند رد بشود! یعنی وضعیت مهماتِ رهگیر در ارتش آمریکا طوری شده که اینها الان مجبورند بخشی از اصابتها را دیگر بپذیرند و بگویند: «آقا! این مقدار از موشکها و پهپادهای ایران قرار است به هدف برخورد کند، چارهای نداریم و نمیتوانیم رهگیری کنیم». این یعنی چه؟
مهدی محمدی، مشاور راهبردی رئیس هیئت مذاکرهکننده و رئیس مجلس شورای اسلامی، در جدیدترین تحلیل خود از جنگ و آتش بس بین ایران و آمریکا گفت:
متن فایل صوتی محمدی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرده را در ادامه می خوانید:
در طول ۱۴۰ یا ۱۵۰ شب گذشته، ما از جنگ حرف زدیم. مهمترین مضمونی که من سعی کردم برای شما شرح بدهم این بوده که در جنگ میان ما و دشمنانمان — در جنگ میان ایران، آمریکا، رژیم اسرائیل و برخی کشورهای دیگر که مشخصاً انگلیسیها در آن بسیار دخیلاند و در منطقه هم امارات و سعودی بخش مهمی از این جنگ محسوب میشوند — چه میگذرد. این مضمون مشترک همه حرفهایی بوده که من در طول این شبها و روزها به شما گزارش کردهام.
اما واقعیت این است که فکر میکنم یکی از وظایف من این است که تغییر شکل و جهت جنگ را هم برای شما گزارش کنم. جنگ همیشه جنگ نظامی نیست. جنگهای نظامی وقتی فرا میرسند که زمانشان رسیده باشد. ممکن است کسانی که از قدرت نظامی استفاده میکنند، درباره زمان درستِ استفاده از این نیرو درست تصمیم بگیرند یا غلط تصمیم بگیرند؛ ولی به هر حال زمانی وجود دارد که در آن زمان باید از نیروی نظامی استفاده کرد.
شاید دو شاخص کلی وجود داشته باشد برای اینکه چه زمانی قدرتهای دارای نیروی نظامی تصمیم میگیرند از آن استفاده کنند:
شاخص اول: زمانی است که کارشان را کردهاند، راهشان را رفتهاند و مجموعهای از ابزارهای دیگری را که باید به کار میگرفتند (مثل ابزار تحریم، ابزار عملیات شناختی و ابزار کار اطلاعاتی و امنیتی) استفاده کردهاند. آنها طرف مقابل خود را به اندازه کافی تضعیف کردهاند و بعد تصمیم میگیرند از نیروی نظامی برای تمام کردن کار استفاده کنند. اینجا نیروی نظامی به عنوان یک «عامل فیصلهبخش» و عاملی که قرار است کار را تمام کند استفاده میشود. یک حالت این است.
حالت دیگر: قدرتهای دارای نیروی نظامی زمانی از آن استفاده میکنند که چاره دیگری نداشته باشند؛ ابزارهای دیگر به بنبست رسیده باشد، نتوانند اهدافشان را به روشهای دیگر محقق کنند و آن اهداف هم اهدافی باشد که نتوانند از آن صرفنظر کنند. بنابراین تنها راهی که پیش رویشان میماند این است که با تردید و بدون توانِ یک برآورد قاطع دست به استفاده از نیروی نظامی بزنند؛ بدون اینکه بدانند آیا حالا که دارند از نیروی نظامی استفاده میکنند، واقعاً نیروی نظامی مشکلشان را حل خواهد کرد یا نه. در یک چنین شرایطی هم از نیروی نظامی استفاده میشود.
اما واقعیت این است که تا کار برسد به استفاده از نیروی نظامی، یک مجموعه از اتفاقات دیگری باید بیفتد که آن مجموعه اتفاقات دیگر، موضوع بحث من در فایل صوتی امشب است. واقعیت این است که الان هم برای آمریکاییها و هم برای اسرائیلیها روشن شده که استفاده از قدرت نظامی علیه ایران محدودیتهایی دارد. به تعبیری که اوباما چند بار به کار برده (حالا نمیدانم شاید دیگران هم گفته باشند، اما من از او شنیدم)، آمریکاییها یک مشکلی که دارند این است که فکر میکنند چون یک چکش خوب دارند، پس همهچیز میخ است! بنابراین خیال میکنند با نیروی نظامی همه مشکلات را میشود حلوفصل کرد.
جنگ با ایران یکی از مهمترین تحولات راهبردی است که به نظر من ایجاد شده و سالها و دههها بعد درباره این تحول بسیار حرف زده خواهد شد. این جنگ نشان داد که قدرتهای بزرگ در نیروی نظامی خودشان محدودیتهای بزرگی دارند و بسیاری از اهداف با استفاده از قدرت نظامی اساساً قابل تحقق نیست. چه بسا استفاده بد از نیروی نظامی باعث بشود که قدرتهای بزرگ از اهدافشان دورتر بشوند.
شما نگاه کنید؛ اینها آمده بودند در ایران براندازی انجام بدهند، اما واضح است که از این ایده دورتر شدهاند. حکومت جمهوری اسلامی به لطف جانشینی موفق ولی فقیه، الان حکومت پایدارتر و قدرتمندتری است از این جهت. یا فرض کنید آمده بودند سیستم اجتماعی در درون ایران را فرو بپاشند، جامعه ایران را با یک جنگ مواجه بکنند و در نتیجه آن جنگ، فکر میکردند سازمان اجتماعی در ایران از هم خواهد پاشید؛ خب الان سازمان اجتماعی مستحکمتری در ایران وجود دارد. حداقل این است که جامعه ایران جامعه باتجربهتری است. ما الان خیلی بهتر میدانیم که با یک دشمن خارجی چطور باید مواجه بشویم. بلوغ ملی عمیقی در ایرانِ امروزی ایجاد شده است. هزینه بزرگی دادهایم، ولی درس بزرگی هم آموختهایم و سرمایه بزرگی هم به دست آوردهایم.
نگاه کنید؛ اینها همه نشاندهنده این است که استفاده از قدرت نظامی و بهکارگیری نیروی نظامی محدودیتهای ذاتی دارد. از آن طرف، خب اینها آمدهاند در یک جنگی که فکر نمیکردند طولانی بشود (و ما عمداً آن جنگ را طولانی کردیم) و همینطور فکر نمیکردند اینقدر گسترده بشود و از مرزهای ایران فراتر برود و ۱۸ کشور را درگیر خودش بکند. حجم قابل توجهی از مهمات استراتژیک خودشان را که برای جنگ با روسیه، جنگ با چین و برای تحولات مهم جهانی ذخیره کرده بودند، مصرف کردند.
من در فایل صوتی قبلی به شما گفتم که اینها تقریباً چهارپنجم موشکهای تاد و نصف رهگیرهای پاتریوت را مصرف کردهاند. میدانید معنای این چیست؟ معنایش این است که اگر به هر دلیلی الان یک منازعه جهانی جدید راه بیفتد، چینیها تصمیم خاصی بگیرند یا روسها تصمیم بگیرند جبهه خودشان را توسعه بدهند (که من فکر میکنم تصمیم گرفتهاند، چون آنها محدودیت آمریکا در مهماتی را که به اوکراین ارسال میکند به دقت رصد میکنند)، آمریکاییها به یک مشکل بسیار عمیق برخواهند خورد. یعنی اصلاً عملاً اتفاقی که میافتد این است که نیروی نظامی آمریکا یک جاهایی در دنیا از کار میافتد.
همین حالا در جنگ با ایران، شواهد بسیار زیادی وجود دارد که اینها وقتی میخواهند یک پرتابه را رهگیری کنند — وقتی ما یک موشک یا پهپاد شلیک میکنیم — مینشینند حسابوکتاب میکنند که کدامیک را رهگیری کنند و کدامیک را بگذارند رد بشود! در واقع اینجوری به شما بگویم: وضعیت مهماتِ رهگیر در ارتش آمریکا طوری شده که اینها الان مجبورند بخشی از اصابتها را دیگر بپذیرند و بگویند: «آقا! این مقدار از موشکها و پهپادهای ایران قرار است به هدف برخورد کند، چارهای نداریم و نمیتوانیم رهگیری کنیم.» این یعنی چه؟ یعنی آمریکاییها اقتصاد مهمات را نتوانستهاند رعایت کنند.
حالا من نمیخواهم الان این حرف را بسط بدهم؛ میخواهم به شما عرض کنم یکی از مهمترین چیزهایی که آمریکاییها الان فهمیدهاند این است که نرخ مصرف مهمات (بهویژه مهمات رهگیر) تبدیل شده به نقطه ضعف ارتش آنها. یک ارتش بزرگ که از آن سر دنیا پا شده آمده اینجا بجنگد، الان نمیتواند از خودش دفاع کند؛ تلفات میدهد، زیرساختهای حیاتیاش میخورد و رادارهایش آسیب میبیند. کابوسش این شده که بخواهد طولانیمدت در جنگی بجنگد که طرفی مثل ایران — طرف باهوشی مثل ایران — با استفاده از تسلیحات ارزانقیمت، انبوه، شیوه جنگ ناهمتراز و مبتنی بر گروههای مقاومت در سراسر منطقه، عملاً این موجودیت بزرگ و پوشالی را به چالش کشیده است.
اینها محدودیتهای قدرتهای نظامی است. بعداً خیلی باید درباره این فکر کرد. هم ما وقتی میخواهیم نیروی نظامی آینده خودمان را از نو بسازیم باید به این تجربه موفق فکر کنیم که چطور با دشمن جنگیدیم و چطور توانستیم بر آن پیروز بشویم، و هم آنها باید به این فکر کنند که چطور شکست خوردند و چطور ارتشی با این سازوبرگ، در مقابل ایران و محور مقاومت زمینگیر شد.
خب، به نظر میرسد آمریکاییها این موضوع را فهمیدهاند. رژیم هم کموبیش متوجه شده، ولی کاری که رژیم الان دارد انجام میدهد این است که دارد میرود به سمت اینکه مقداری فاصله بگذارد بین راه خودش و راه آمریکا. عملاً اتفاقی که دارد میافتد در شرایط فعلی این است که ما با نوع جدیدی از جنگ به زودی مواجه خواهیم شد.
ارزیابی آمریکاییها این است که مقداری زمان نیاز دارند. آمریکاییها فکر میکنند ترکیب چند چیز در ایران باعث خواهد شد که بتوانند چند ماه دیگر بهتر با ایران بجنگند:
۱. مشکلات اقتصادی: اینها تصور میکنند که الان ایران با آن مواجه است و این مشکلات در هفتهها و ماههای آینده تشدید خواهد شد؛ مشکلات ناشی از محاصره دریایی، تأمین کالاهای اساسی، مشکلات مربوط به بنزین، پرداخت حقوق و دستمزد، و فشاری که در حوزه اقلام خوراکی دارد به طبقات ضعیف میآید و مشکل مربوط به کاهش منابع درآمدی. تصور آمریکاییها این است که این مشکلات ظرف ماهها و شاید حتی هفتههای آینده، وضعیتی را به وجود خواهد آورد که ممکن است ناآرامیهایی در ایران آغاز بشود. الان حرفی که آمریکاییها پشت پرده دارند به اسرائیل میزنند این است که میگویند: «یک خورده صبر کن؛ شاید دو ماه، کمی بیشتر یا کمی کمتر.» نظر آمریکاییها این است که باید صبر کنند، برای اینکه از نظر آنها این فشاری که دارند به ایران میآورند (دیدید که ترامپ گفت من دارم به ارزش ریال فشار میآورم) و فشار اقتصادی که دارند میآورند، برسد به نقطهای که انسجام اجتماعیِ فولادینی را که ایران بعد از جنگ ۴۰ روزه از آن برخوردار بوده، ناگهان بشکند و این زنجیره مستحکم از ضعیفترین حلقه خودش پاره بشود. من به وضوح میبینم که اینها به این امید بستهاند و خیلی امیدوارند و دارند راجع به آن حرف میزنند. بسنت (وزیر خزانهداری) در این باره حرف زده، ترامپ حرف زده، ونس و روبیو صحبت کردهاند. کاملاً واضح است که اینها احساس میکنند الان در وضعیتی قرار دارند که ایجاب میکند کمی صبر کنند و زمان بدهند به خیال خودشان به بحران اقتصادی که در داخل ایران در حال ریشه دواندن است.
من البته فکر میکنم این موضوع موضوع خطرناکی هم هست؛ با اینکه مثل خیلی از موارد دیگر در نهایت برآوردهای آمریکاییها درباره تابآوری اقتصادی ایران نادرست از آب درخواهد آمد به نظر من، ولی این موضوع موضوع حادی است، موضوع مهمی است و مسئلهای نیست که ما بخواهیم از آن غفلت بکنیم. اینجوری نیست که اگر کسی الان آمد و از مشکلات اقتصادی حرف زد، خیلی سریع و راحت بشود به او گفت: «آقا تو کم آوردی، تو نمیخواهی بجنگی!» نه، واقعیت این است که این بخش مهمی از جنگ است. بخش مهمی از جنگی که دشمن علیه ما راه انداخته الان این است که روی تابآوری اقتصادی طبقات ضعیف فشار بیاورد. خب، یکی روی این حساب کردهاند.
۲. عملیات شناختی و دعواهای سیاسی: دومین ارزیابی من این است که آمریکاییها عمیقاً روی این موضوع حساب کردهاند که عملیات شناختی که دارند در داخل جامعه ایران انجام میدهند نهایتاً جواب خواهد داد. ارزیابی آمریکاییها این است که موفق شدهاند بین گروههای مختلف سیاسی در ایران — که جنگ قدرت وجود داشته — از طریق ابزار شبکههای اجتماعی و شاید حتی دستکاریهای الگوریتمی در شبکههای اجتماعی که در محیط فارسیزبان فعالیت میکنند، این اختلافات را تشدید کنند. الان دعوای سیاسی در ایران خیلی دعوای سیاسی عمیقی است و به نظر من نگرانکننده است. هر موضوعی تبدیل میشود به یک مبنایی برای مشاجره سیاسی. برای کشوری که در حال جنگ است، این خیلی چیز خطرناکی است و خیلی هم چیز عجیبوغریبی است!
من شنیدم که یک مهمان خارجی آمده بود ایران از یکی از این کشورهای شرقی. شب تو هتل خوابیده بود و صبح میخواسته برود جلسه. فردا صبحش که رفته بود جلسه، به آن میزبانان خودش گفته بود: «آقا شما تو ایران انتخابی داری ظرف چند روز آینده؟ مثلاً این هفته یا هفته بعد قرار است انتخاباتی تو ایران برگزار بشود؟» اعضای جلسه به او گفته بودند: «نه، چطور شما همچین فکری کردی؟» طرف گفته بود: «من دیشب یک خورده وقت داشتم تو هتل، داشتم تلویزیون شما را نگاه میکردم و یک دو ساعتی که تلویزیون شما را نگاه کردم (فارسی هم بلد بوده ظاهراً)، واقعاً به این نتیجه رسیدم که شما تو کشورتان انتخابات دارید! هر شبکهای را که میزدم، آدمها داشتند با هم بحث میکردند و مناظره داشت برگزار میشد.» بعد گفته بود: «واقعاً شما انتخابات ندارید؟ اگر شما انتخابات ندارید و یک کشور در میانهی جنگ هستید، این چه وضعیتی است تو فضای رسانهای شما و رسانه ملی شما؟ شما چرا اینقدر با هم دعوا میکنید؟ نکند خودتان هم باور ندارید که در حال جنگید؟»
این را برای من نقل کردند؛ گفتند یک مهمان چینی (حالا بگذارید بگویم) آمده بود تو ایران و تو یکی از جلسات واقعاً با یک تعجبی به میزبانهای ایرانی خودش گفته بود: «من باور نمیکنم که شما یک کشور در حال جنگ باشید و وضعیت رسانهای و بگومگوهای سیاسی در کشور شما اینقدر وخیم باشد!»
خب این واقعیت است و واقعاً باید تعجب کرد؛ واقعاً باید تعجب کرد از کشوری که درگیر یک جنگ وجودی است و نمیتواند فضای رسانهای و افکار عمومی خودش را کنترل کند و نیروهای سیاسی هنوز به آن مقدار بلوغ نرسیدهاند که حواس خودشان را جمع کنند و حداقل این موضوع را رعایت کنند که بابا الان وقت دعوا نیست! ما اول باید موجودیت خودمان را حفظ کنیم، بعد میرسیم به دعوا. و بلکه برعکس، یک بخشی از نیروهای سیاسی اساساً فکر و ذکری جز دعوا کردن ندارند انگار! یعنی تمام انرژی فکری آنها صرف این میشود که چطور از این آب گلآلود ماهی بگیرند و چطور رقبای آینده خودشان را حذف کنند.
شما الان نگاه کنید؛ آقای سردار رضایی شدهاند دبیر شورای عالی امنیت ملی. خب کی از آقای رضایی مناسبتر؟ یک مقام نظامی عالیرتبه، فرمانده عالی ما در دفاع مقدس، صاحب اینهمه تجربه نظامی و امنیتی، دارای دانش اقتصادی؛ ایشان آمده شده دبیر شورای عالی امنیت ملی. آقای ذوالقدر هم که پیش از ایشان دبیر شورای عالی امنیت ملی بود و اتفاقاً جزء رفقای نزدیک آقای رضایی است، شده مشاور سیاسی حضرت آقا.
ببینید، شما ظرف سه چهار روز گذشته که این جابهجایی رخ داده، چه حجمی از مشاجره سیاسی تو شبکههای اجتماعی فارسیزبان رخ داده! چه دعواها که نکردند! چه داستانها که سروده نشده در این باره که «آقا معنای این آمدن چی بود و معنای آن رفتن چی بود!» یعنی موضوعی که کاملاً واضح است و میتوانید آن را در قالب یک جابهجایی طبیعی تفسیر بکنید — خب معلوم است که البته موضوعاتی وجود دارد و درباره آن موضوعات دیدگاههای مختلفی در کشور میتواند باشد — اما یک عدهای عمداً اصرار دارند که از تویش دعوا دربیاروند.
خب شما امروز دیدید که موضع سردار رضایی درباره باز کردن تنگه هرمز چی بود. خیلی شفاف ایشان توییت کرده به زبان انگلیسی و گفته تا زمانی که شروط محقق بشود (یعنی پولها آزاد بشود، جنگ در تمام جبههها متوقف بشود و آمریکا به تعهدات خودش عمل بکند)، تنگه هرمز بسته خواهد بود. خب ظرف یک ماه گذشته حداقل مثل بندهای که کارهای هم نیست تو این کشور، گزارشی که به شما دادم مگر غیر از این بوده؟ ما هم گفتیم آقا قرار بوده که شروط محقق بشود و اساساً سیاست امروز کشور و رهبری، تحقق شروط است. شما دیدید که آقای سردار رضایی هم چیزی غیر از این نگفت.
چه قصهها گفته شد در این باره که ایشان آمده تا روند مذاکرات را تغییر بدهد، ایشان آمده که سیاستهای جدیدی را اعمال کند! در حالی که خب واقعیت این است که همه دارند تحت سیاستهای رهبری عمل میکنند؛ قبلیها هم تحت همین سیاستها عمل میکردند، کسانی هم که جدیداً آمدهاند و بعد از این خواهند آمد باز تحت همین سیاستها عمل خواهند کرد و اصلاً اتفاقی نیفتاده است. آقای ذوالقدر هم اگر آن کسی بود که بعضی آقایان میگویند، خب مشاور سیاسی رهبری نمیشد.
ببینید، این مصداق را خواستم فقط از این جهت بگویم که بدانید یک نیرویی در ایران وجود دارد که این نیرو اصلاً برایش مهم نیست که ما درگیر یک جنگ وجودی هستیم و صرفاً تلاش میکند هر مسئلهای را تبدیل کند به جنگ قدرت و یک منازعهای ایجاد کند که شاید در این منازعه بتواند یک رقیبی را حذف کند، یک خورده خودش را بالاتر ببرد و یک خورده طرف مقابل خودش را پایینتر بیاورد؛ بدون توجه به اینکه این چه تأثیری بر محاسبات دشمن میگذارد و دشمن را هرچه بیشتر به این جمعبندی میرساند که ساخت درونی قدرت در ایران تضعیف شده، بنابراین وقت ضربه زدن به ایران است؛ و بدون توجه به اینکه این چه تأثیری بر روحیه ملی و تابآوری ملی میگذارد.
مردمی که ایستادهاند و این دعوا را تماشا میکنند، با خودشان چه خواهند گفت؟ میگویند: «آقا ما اینهمه دوام آوردیم، ۱۴۰-۱۵۰ شبه تو خیابانیم، حالا آنهایی هم که تو خانهاند باز پای انقلاب ایستادهاند؛ بعد مردم به خودشان میگویند خب ما اینجور ایستادهایم و داریم مقاومت میکنیم، اینها دارند دعوای سیاسی با هم میکنند و افتادهاند به جان همدیگر!» و این تأثیر مستقیم خواهد گذاشت بر تابآوری ملی در ایران.
من میخواهم به شما عرض کنم در کنار موضوع مشکلات اقتصادی (که عمدتاً ناشی از محاصره در شرایط فعلی است)، مسئله منازعات سیاسی در ایران هم جزء فاکتورهایی است که الان آمریکاییها در طرحریزی جنگی خودشان روی آن حساب کردهاند و تصورشان این است که به لحاظ شناختی، یکی از عواملی که نهایتاً ایران را تضعیف خواهد کرد، تشدید مشاجرات سیاسی بین جناحها، احزاب و افراد است؛ سیاسی شدن موضوعات امنیت ملی است، سیاسی شدن موضوعات جنگی است، و تبدیل شدن جنگ با دشمن خارجی به جنگ با رقبای داخلی. من فکر میکنم امـا فکر میکنم امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند هوشیاری و انسجام ملی هستیم. اگر ما در داخل نتوانیم این بازیها و بگومگوهای بیحاصل سیاسی را کنار بگذاریم و موضوعات امنیت ملی را خرج تسویهحسابهای حزبی کنیم، دقیقاً در زمین بازی دشمن بازی کردهایم و همان رخنهای را ایجاد میکنیم که آنها منتظرش هستند.
امیدوارم این نکات را نه به عنوان یک نقد صرف، بلکه به عنوان یک هشدار برادرانه و دلسوزانه ببینید.